برای پسرم ( قسمت هفتم )

 به چراغی رسیده بودیم که نه سبز می شد تا نفس راحتی بکشیم و راحت عبور کنیم ،

 نه قرمز می شد تا نفسمان را بگیرد.

 فقط چراغ زرد بود که جلوی چشمانمان خود نمایی می کرد. هرروز که می گذشت انگار

 پررنگ تر می شد. شده بودیم سرتا پا یأس و ناامیدی . هر لحظه انتظار خبر جدیدی داشتیم.

 برای دیدن توکه  می آمدیم انگار از دفعه ی قبل ضعیف ترشده بودی . تغذیه که نداشتی .

 خوراکت فقط شده بود سرم. آنهم از طریق سوزنهایی که مجبور بودند هر یکی دوروز بدن

 کوچکت را سوراخ کنند تا جایی برای ورودش پیدا کنند .جای سوزنها در همه جای بدنت

 خود نمایی می کرد و آه بر دل می نشاند . فقط دست و پایت نبود.حتی سرت را تراشیده بودند

  تا شاید رگی پیدا کنند.

 چند روزی به همین به منوال گذشت تا شرایط عمومیت کمی بهتر شود.

 نوبت عمل دوم رسیده بود. برای پیوند مری بابد می رفتی اتاق عمل .

 مسیر مری کاملا مسدود بود.یعنی انگار گره خورده بود .

 نگران بودیم و مضطرب ....

 عمل تمام شد ...

 مادرت از دکتر پرسید : عمل چطور بود؟

 دکتر طوری توی دلش را خالی کرد که انگار چراغ زرد محکم توی چشمانش می کوبد.

 می گفت :خانم پسرتان هزار و یک مشکل دلرد .از کدام بگویم .کلیه ،قلب، مری ،

 م...د ......

 می گفت : مری آنقدر کوتاه بوده که مجبور شدند آنرا زیاد بکشند وامکان پارگی آن وجود

 دارد. خودش زیاد راضی به نظر نمی رسید....

 فردای آنروز کورسو امیدمان هم کمرنگ شد وقتی شنیدیم بعد از عمل عفونت وارد خونت

 شده و خونریزی داخلی هم کرده بودی.پلاکت خونت آنقدر کم شده بود که خونریزیت به 

 سختی قطع می شد. هرروز 2 -3 واحد خون تزریق می کردند.

 به خاطر عفونت بدنت پف کرده بود. دیگر بدون دستگاه نمی توانستی تنفس کنی .

 تورا از بقیه ی نوزادان جدا کرده بودند و به اتاق ایزوله برده بودند برای جلوگیری از

 عفونت بیشتر .

زمان اتصال به دستگاه

زمان اتصال به دستگاه

 

 

 

/ 2 نظر / 16 بازدید
میم.صدقی

خدا پدر و پسر را یک جا و برای هم حفظ کنه [گل]

ALONE

این قضیه رو جوری بیان کردی که ادم به همون جس چراغ راهنمایی می رسه. ارزوی سلامتی برای فرزند دلبندتان را دارم