برای پسرم (قسمت دوم)

حدود 7ماهه بودی که احتمال دادند مشکل داری ...

نمی دانستیم مشکل چیست ...

روز به روز وزن مایعی که درون آن بودی بیشتر میشد و طفلکی مادرت . سخت

 بود .باید این وزن اضافه را علاوه بر وزن استرس و نگرانی مشکلات تو تحمل

 می کرد.

همه چیز را به خدا سپرده بودیم .

کم کم داشت به زمان آمدنت نزدیکتر میشد . 2-3 روز مانده بود...

تیک تیک تیک ...

که صبح مادرت گفت : امروز تکان نمی خورد.

سراسیمه  آماده شدیم و خودمان را آماده کردیم برای همه چیز،خوب و بد ،

شیرین وتلخ..

با دکترت تماس گرفتیم وگفت به بیمارستان بروید .برای معاینه می آیم.

آمد و گفت .یکسری دارو می خواهد برای زایمان .ممکن است برای مادر و

 فرزند مشکلی پیش بیاید.

تهران رفتم .همراه با اضطراب و نگرانی .داروخانه هلال احمر .اول

نمیدادند .

می گفتند آزمایشات سالم است .(ظاهرا دارو برای درمان اعتیاد کاربرد داشت.)

با کلی دلیل و برهان گرفتم و برگشتم.

دکتراول سعی کرده بود  برای زایمان طبیعی . نشده بود.حوالی ساعت 3 بود

 که مادرت را بردند برای عمل .کمی اضظراب داشت ولی نشان نمی داد.

مدتی گذشت . آمدند و گفتند بچه دنیا آمده و کلی مشتلق گرفتند ...

خوشحال شدیم . ظاهرا از مشکلات خبری نبود.

رفتم وضو گرفتم بروم نماز شکر . گفتند دکتر صدا میزند . دیگر به نماز نرفتم .....

 

/ 1 نظر / 10 بازدید
یاسمن

اون روز فقط تونستیم یه عکس ازش ببینیم ..... [ناراحت]