برای پسرم ( قسمت دهم )

  همه منتظر بودند پروانه شدنت را تماشا کنند . منتظر بودند تا از پیله ای که دورت تنیده

   بودی بیرون بیایی ، پرواز کنی و پر کشیدنت را تماشا کنند ...بزرگ شدنت را تماشا

   کنند ...

   آنروز که خبر عادی شدن تنفست را دادند انگار غده ی بزرگی راازمجرای تنفسی مان

    بیرون آورده بودند.انگارخودمان نفس می کشیدیم.

    خودمان را رساندیم برای دیدنت .لاغر شده بودی و نحیف .

    خوشحال شدیم که راحت شده بودی از آن همه دستگاه .اما هنوز نگران ...

    نگران بودیم برای پیوند مری .آیا به خوبی انجام شده ؟

    فرستادند برای عکس رنگی .دل توی دلمان نبود ...

    جواب آزمایش را که گرفتیم آرام شدیم.جواب داده بود .یعنی می توانستی خوردن و

    آشامیدن را شروع کنی . می توانستی طعم غذاها را بفهمی . چهل روز بود که هنوز

    قطره  آبی به لبانت نخورده بود.

    خـــــدا را شـــــــــــکــــــــــــــــــــــر....

   نگران بودیم برای مشکل قلبت .فرستادند برای اکو و تست ...

   جواب را گرفتیم . باز هم آرام شدیم .

   همه ی سوراخها درحال بسته شدن بود ...

 تازه از دستگاه جدا شده بودی

 

  خـــــدا را شـــــــــــکــــــــــــــــــــــر....

  نگران بودیم برای کلیه هایت . هیدرونفروز داشتی .فرستادند برای سونوگرافی .

   جواب را گرفتیم . دوباره آرام شدیم .

  مشکل کلیه ات برطرف شده بود ...

   خـــــدا را شـــــــــــکــــــــــــــــــــــر....

  نگران بودیم برای مشکل عقب ماندگی ذهنی .بدلیل عدم تغذیه رشد سرت منفی شده بودو

   هزار یک علت دیگر مزید علت تا بگویند احتمال عقب ماندگی ذهنی وجود دارد...

   فرستادند برای آزمایش و سونوگرافی ...

  جواب را گرفتیم .باز آراممان کرد . هنوز جمجمه ات بسته نشده بود . اگر بسته می شد

  دچار عقب ماندگی می شدی . ولی نشده بود .

  خـــــدا را شـــــــــــکــــــــــــــــــــــر....

  خدایا معجزه شده بود .تنها ما نمی گفتیم .همه ی پرسنل بخش می گفتند .

  شده بودی سمبل مقاومت در بیمارستان .

  با هر کس که صحبت می کردند ویا به هر پدر و مادری می خواستند دلداری بدهند ، تو را

  نشان می دادند .

  آفرین بر تو قهرمان بابا .

 

 

 

 

 

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رزا

پدر و مادر صبور قهرمان کوچولو،اخیرا هلیا کوچولو خواهرزاده دو ماهه ام رو به خاطر عفونت ریه و اهمال کاری کادر درمانی از دست دادیم؛خودمم مادر یه پسر هشت ونیم ماه هستم مطالبتان را که خواندم اشک امانم نمی داد،هلیای ما هم بیست و پنج روز شیر نخورد و زجر کش شد خدا به پدر ومادرش صبر بده؛ خدارو شکر که شما شاهد پروانه شدن قهرمان کوچولو بودید از طرف من پیشونیش رو بوس کنید و بیاید دعا کنم خداوند بچه های مریض رو شفا بده.

مادر باران

ای جاااااااااااااااااااااان !!! چقه نازه. تبریک میگم. ایشالا تا همیشه همینقدر مقاوم باشه توی دنیا.

متین

واقعا محمد حسین یه معجزه بوده تو زندگیتون حتما خیلی بهتون سخت گذشته اون روزا هم شما هم مادرش اما واقعا آخرین عکس نوزادیش یه معجزه بوده.که هنوزم صورتم از اشک شادیش مرطوبه.خدا واستون حفظش کنه و شاهد موفقیت روز افزونش باشین. درضمن زیبا نوشتین[گل] اینم واسه محمد حسین[ماچ]

متین

انشاالله که میتونه تحمل کنه پسر قوی ای هست تا الان تونسته از این به بعدم میتونه براش آرزوی بهترینارو دارم. ندیده دوسش دارم[گل]

ALONE

ماشالا[گل] الهی شکر

apricot

خدا رو شکر :) خدا همیشه نگهدارش باشه و نگهدار شما و مادرش برای اون :)

پریشادخت

محمد حسین واسه همه کسانی که می شناسندش سمبل مقاومته... و قطعا این مقاومت از مادر و پدرش بهش رسیده... هرچقدر که اون سمبل مقاومته، پدر و مادرش سمبل صبر و عشقند... پایا باشید از خوندن این متن تاثیر گذار گریه ام گرفت... یاد اون روزها افتادم اگرچه ما از دور شاهد همه اون وقایع بودیم...

مهسا

خیلی نازه.جدی میگم.با خوندن این مطلب اشک تو چشام جمع شد.اونقد که دوسش دارین.. ایشالا سلامت باشه همیشه

پریسا

خدا رو شکر.... شکر.... اشکهام بی اختیار میبارند و از خدا سلامتیشو میخوام در تمام طول عمرش...... باید به داشتن پدر و مادری مثل شما افتخار کنه [گل]

بهار

آهسته آهسته اشک ریختم گاهی از شوق و گاهی از غمتون . و الان خدا رو شکر می کنم . انشااله همیشه سالم و با نشاط باشه . برای من هم دعا کنید