برای پسرم (قسمت نهم)

هر کسی را می دیدیم دیگر حال ما را نمی پرسید .حال ما معلوم بود .احوال تو را

 می پرسیدند.

بعد از ترخیص مادرت ، خانه نیامدیم . مستقیم رفتیم خانه ی آنای تو (مادربزرگت).

همه ی زحمات ما در آن زمان افتاده بود بر گردن او.از رسیدگی به مادرت گرفته تا دلداری

 و نذر ونیاز.واقعا دستش درد نکند . دلگرمی بزرگی بود برای ما.

 نمی دانم ، ولی حدود دو هفته ای آنجا ماندیم تا احوال روحی وجسمی مادرت بهتر شود.

آرامتر شده بود...

تصمیم گرفتیم به خانه برگردیم.

مادرت آن شب در خانه غوغایی به پا کرد از نبودنت .

با تمام وسایلت حرف زد .تختت را مرتب کرد و رویت پتو کشید. شیشه در دهانت گذاشت

و...

حتی یکی از عروسکهایت را در آغوش گرفت و پیش خود خواباند.

تا صبح برایت گریه کرد و حرف زد...

مدتی کار ما شده بود تماس با بیمارستان تا ببینیم بدون دستگاه قادر به تنفس شده ای یا نه .

روزی دو سه بار زنگ می زدیم .طوری زنگ می زدیم که شیفت عوض شده باشد واز

پرستار بعدی بپرسیم .دیگر خجالت می کشیدیم .

همه جور دارو برایت تجویز می شد .انواع آنتی بیوتیک و کورتون ..

دارویی می خواستند به نام IvIg  (آی وی آی جی ) .می گفتند ایمنی بدن را بالا می برد .

گیر نمی آمد .حتی پیش معاون وزیر هم رفتیم .چون دارو، یخچالی بود اطمینان نمی کردیم

که از ناصرخسرو تهیه کنیم.شاید اگر گیر می آوردیم مشکلاتت طولانی نمی شد.

همه برایت دعا می کردند و نذر ونیاز .

یکی از حرم امام هشتم تماس می گرفت و برایت دعا می خواند.

یکی به حرمش زنگ می زدو با تلفن رو به  گنبد از او شفا می خواست.

یکی سفره نذر کرده بود و

یکی ...

یادم می آید در همان اوایل ،که ناامید بودیم از همه جا ،تفألی به حافظ زدم .

چند ماه قبل به شیراز رفته بودیم .آنجا یکی از نوادگان حضرت حافظ را در بازار دیدیم که

مغازه ی کتابفروشی داشت.از او کتابی خریدیم و او تفألی زد . در آن فال آمدنت را نوید

می داد .شماره اش را گرفته بودم . اعتقاد پیدا کرده بودم به حافظ .

به او زنگ زدم .فال را بر او خواندم . چنین تعبیر کرد :

چهل روز آیه ی (وان یکاد )رابه همراه چهل درود بر حضرت علی تکرار کنید و بعد از آن

خبر خوشی به شما می رسد.

تقریبا چهل روز تمام شده بود که با خبر شدیم خودت نفس می کشی .

ما هم نفس کشیدیم برای تو....

/ 2 نظر / 14 بازدید
ALONE

الهی شکر. امیدوار م روزی برسه که با بچه ات و همسرت داری به این روزای سخت ولی با عاقبت خوش لبخند می زنی

ALONE

نفس منم بالا اومد با خوندن جمله ی آخرت. واقعا خوشحال شدم. امیدوارم صدسال سلامت زیر سایه ی پدر مادرش زندگی کنه